بسمه سبحانه تعالی
حقیقت سحر در اسلام
انجام كارهاى خارق العاده و تصرفات غير عادى در طبيعت و اشخاص، از ديرباز مورد علاقه بعضى از افراد بشر بوده كه با يادگيرى و انجام آن خود را مشغول مىكردند، يكى از وسايل انجام اين نوع كارها سحر است. سحر دانشى است كه با استفاده از نيروهاى مخفى در طبيعت و يا نيروهاى غيبى به دست مىآيد و به وسيله آن كارهاى شگفت آورى انجام مىشود كه اكثر مردم به انجام آنها قدرت ندارند.
مى توان مجموع كارهاى خارق العادهاى را كه به سحر نسبت داده مىشود به چهار قسمت تقسيم كرد
1: كارهايى كه با استفاده از خواص اشياء و از راه علومى چون شيمى و فيزيك و مكانيك و مانند آنها مىتوان انجام داد و تركيبات شيميايى خاصى به وجود آورد كه آثار غير عادى دارند و يا با استفاده از قوانين مختلف فيزيك و مكانيك كارهاى شگفتى را در معرض ديد طرف مقابل قرار داد
معلوم نيست كه اطلاق سحر به اين نوع كارها درست باشد ولى چون به هر حال كارهاى خارق العادهاى انجام مىگيرد، ممكن است بعضى از كسانى كه به خواص اشياء وارد نيستند آن را سحر تلقى كنند
2: كارهايى كه با تردستى و شعبده بازى و با استفاده از سرعت انجام عمليات و سلب قدرت تفكر از طرف مقابل انجام مىگيرد بگونهاى كه مقدمات كار چنان سريع و با شتاب حاصل مىشود كه بيننده از آن غافل مىشود و فقط نتيجه را مىبيند
3: استفاده از تلقين و مجسم كردن انديشهها و اوهام طرف مقابل در نظر او بهصورتى كه تخيلات او به شكل واقعيت عينى جلوه كند و او در عالم تخيلات زندگى كند و از واقعيات غافل باشد همانگونه كه انسان در عالم رؤيا چيزهاى خارق العادهاى را مىبيند و در يك لحظه از شهرى به شهرى مىرود و يا دو شخص را كه فرسنگها با هم فاصله دارند در يكجا ملاحظه مىكند
4: استفاده از عالم مجردات و برقرارى رابطه با شياطين و ارواح و اجنّه و بعضى از نيروهاى غيبى به گونهاى كه آن نيروها را به كار گيرد و توسط آنها يا از آينده خبر بدهد و يا دست به كارهاى خارق العادهاى بزند.
اشکال:
البته بعضيها اين كار (چهارم) را غير ممكن و غير واقعى مىدانند و معتقدند كه ارتباط با مجردات و استفاده از نيروهاى آنان امكان ندارد و هر چه در اين باره گفته شده يا دروغ است و يا ناشى از اوهام و تخيلات افرادى است كه دست به اين كار مىزنند. از جمله دانشمندان پيشين ما كه اين معنا را ردّ كرده است، مرحوم علامه حلى است كه در قواعد پس از تعريف سحر مىگويد: قول صحيح اين است كه سحر حقيقت ندارد و آن تنها يك نوع تخيل است[1].
دفع اشکال:
ولى به نظر مىرسد كه نمىتوان اين قسم از سحر را به كلى نفى كرد چون دليلى بر نفى آن نداريم همانگونه بر اثبات آن دليل روشنى نداريم بنابراين بهتر است كه احتمال هر دو طرف را بدهيم
در همين جا روايتى را درباره حقيقت سحر از امام صادق (ع) داریم که:
آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه حقيقت سحر چيست؟ فرمودند: سحر بر چند قسم است
(1) قسمى به منزله طبّ است همانگونه كه اطبا معالجه مىكنند و براى هر مرضى دوايى دارند همينطور ساحران هم براى هر صحتى آفتى و براى هر عافيتى مصيبتى و حيلههايى دارند.
(2) قسم ديگر كارهايى است كه با سرعت انجام مىگيرد و قسم ديگر چيزهايى است كه دوستان شياطين از آنها مىگيرند[2].
سحر از نظر معنى و مفهوم
برای روشن شدن معنى و مفهوم باید از لغات و استعمالات این کلمه کمک بگیریم.
سحر- يعنى نيرنگ، خيالات باطل، عملى كه بسرعت دست انجام گيرد و چشم را باشتباه اندازد مانند عمل شعبدهبازها
مرحوم طبرسى نوشته: سحر و كهانت و حيله نظير هماند- چنانكه در آيه 116 سوره اعراف ميفرمايد: فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ و از اين ماده است
ساحر- يعنى سحر كننده و جمعش ساحرون و سحرة است -چنانكه در آيه 77 سوره يونس و 70 سوره طه ميفرمايد: أَ سِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ- فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً.
سحّار- صيغه مبالغه يعنى بسيار سحر كننده، ساحر بسيار ما هر - چنانكه در آيه 36 سوره شعراء ميفرمايد: يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ مسحور-
و مسحر- يعنى سحر شده چنانكه در آيه 8 سوره فرقان و 153 سوره شعراء ميفرمايد : وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً- قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ. [3]
صاحب تفسیرانوار درخشان می فرماید که :
السِّحْرَ اسم مصدر و عبارت از قدرت نفسانى و حكفرمائى نسبت بقواى متخيّله و حواسّ ظاهره مردم كوتاه نظر است به اين كه واقعهئى را بر خلاف حقيقت بآنان ارائه داده و در قوا و حواسّ آنان مجسّم نمايد
و سبب پيدايش قوّه نفسانيّه در ساحر همانا رياضات روحى و جوارحى است كه بتواند احساسات مردم را تسخير كند و هر چه را كه خود پنداشته مردم نيز چنان پندارند بطوريكه بر حواسّ آنان نيز آشكار گردد هم چنانكه سحر را تعريف فرموده در كريمه «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى» طه: 66 يعنى سحر عبارت از احاطه بر قواى خياليّه و حواسّ ظاهره مردم است كه چنان پنداشته و مشاهده كنند و بديهى است پس از اندك زمانى بر حسب شدّت و ضعف توانائى ساحر حقيقت آشكار گردد[4].
صاخب تفسیر حجة التفاسير و بلاغ الإكسيردر مورد سحر و مثل اینها می فرماید که :
سحر: سخن يا نوشتهئى است كه بسبب آن ضررى ببدن يا عقل مسحور برسد.
كهانه: بكسر كاف [و بفتح آن- صحاح] عملى است كه موجب فرمانبردار ساختن بعض جن است كه اوامر تسخير كننده را انجام بدهد و آنهم قريب به سحر است يا سحر، اعم است
قيافه: يعنى استناد به علامات و اماراتى كه براى الحاق نسب و امثال آن باشد و آن حرام است اگر ترتيب اثر بآن داده شود
شعبده: افعالى عجيب است كه از تردستى حاصل ميشود و بر ديد چشم مشتبه مىگردد[5].
استعمالات کلمه سحر در قرآن:
و در ضمن آيات قرآن بمعانى مختلفى بكار برده شده از آن جمله است:
(1) بمعنى علم چنانكه در آيه 49 سوره زخرف ميفرمايد: وَ قالُوا يا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّكَ: يعنى:بموسى گفتند اى كسى كه ادعاى علم و آگاهى دارى از خداى خود تعهدى كه دارى بخواه .
(2) بمعنى دروغ چنانكه در آيه 116 سوره اعراف ميفرمايد: وَجاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ يعنى ساحران فرعون سحر و دروغى بس عظيم و هولانگيز برپا ساختند .
(3) بمعنى چشمبندى چنانكه در آيه 116 سوره اعراف ميفرمايد: سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ يعنى ساحران چون بساط انداختند به جادوگرى چشم خلق بستند و مردم سخت هراسان شدند.
(4) بمعنى ديوانه چنانكه در آيه 8 سوره فرقان ميفرمايد: وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً يعنى ستمكاران بمردم گفتند كه شما از مردى جز ديوانه پيروى و تبعيت نميكنيد .
(5) بمعنى رو گردان شدن از حق است چنانكه در آيه 89 سوره مؤمنين ميفرمايد: قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ يعنى اى پيامبر به گمراهان بگو بچه علّتى از حق تعالى روى گردان ميشويد[6].
محورهای استعمالات کلمه سحر در قرآن :
اکنون ما ببينيم كه در قرآن كريم راجع به سحر چه مطالبى آمده است؟
واژه سحر و مشتقات آن حدود شصت مرتبه در قرآن آمده است و بيشتر در دو محور دور مىزند
محور اول:
نخست درباره ساحران عهد حضرت موسى (ع) كه فرعون آنها را از همه جا جمع كرده بود و آنها تمام قدرت خود را متمركز كردند و ريسمانها را به صورتى درآوردند كه گويا مارند و مثل مار به حركت در آمدند و چون موسى عصاى خود را انداخت تمام آنها را بلعيد و سحرشان باطل شد
محور دوم:
در مورد تهمتهايى كه مخالفان پيامبران و از جمله مخالفان پيامبر اسلام به پيامبران مىزدند و آنها را ساحر و جادوگر قلمداد مىكردند
راجع به محور نخست يعنى داستان ساحران فرعون به چند آيه توجه كنيد
فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ (اعراف/ 116) و چون انداختند، چشمهاى مردم را سحر كردند و آنها را ترسانيدند و سحر بزرگى آوردند
قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى (طه/ 66) گفت: بلكه شما بياندازيد پس ناگاه ريسمانها و چوب دستيهاى آنان از سحرشان به موسى چنان وانمود شدكه مىدَوَند
البته در قبل و بعد اين دو آيه آمده است كه فرعون ساحران را از همه جا گرد آورده بود و چون سحر آنها باطل شد همگى در مقابل موسى تسليم شدند و به او ايمان آوردند و فرعون به آنها گفت: چرا به او ايمان مىآوريد او خود يك ساحر بزرگ و استاد شما در سحر است
درباره محور دوم كه پيامبران را تهمت جادوگرى و سحر مىزدند به عنوان نمونه به اين آيات توجه كنيد
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ (سباء/ 43) كسانى كه درباره حق وقتى به سوى آنها آمد، كافر شدند، گفتند: اين يك سحر آشكار است.
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (قمر/ 2) و اگر معجزهاى ببينند روى برگردانند و بگويند: اين يك سحر نيرومند است.
محورهای دیگر:
غير از دو محور ياد شده، درباره سحر مطالب ديگرى هم در قرآن آمده است مثلًا راجع به ريشه سحر و اينكه سحر را از كجا آموختند، اين آيه جالب توجه است.
وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ... (بقره/ 102) سليمان هرگز كافر نشد ولى شياطين كافر شدند كه به مردم سحر و جادو ياد مىدادند و آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود و اين دو به هيچكس ياد نمىدادند مگر اينكه مىگفتند: همانا ما مايه آزمايش هستيم پس كافر نباش پس، از آن دو فرشته چيزى را ياد مىگرفتند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى مىانداختند
همچنين درباره عاقبت شوم ساحران مىخوانيم
وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى (طه/ 69) ساحر هر كجا باشد رستگار نمىشود
أَ سِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ (يونس/ 77) آيا اين سحر است؟ و ساحران رستگار نمىشوند.
اقسام سحر نزد علماء و مفسران:
صاحب تفسیر اثنی عشر می گوید :
اقسام سحر: سحر اقسام بسيار دارد
1: سحر كلدانيها ستاره پرستان.
2: تقدير خيرات و شرورات و سعادت و نحوسات بوسائط قواى فعاله بسيطه و مركبه.
3: سحر اصحاب اوهام و نفوس قويه.
4: استعانت به ارواح ارضيه مانند تسخير جن و شياطين.
5: چشم بندى.
6: شعبده و نيرنگ.
7: استعانت به خواص ادويه و دود و مسكر و چرس و بنگ و استعمال چيزهائى كه عقل را زايل كند.
8: تعليق القلب (ادعاى علم كيميا و سيميا و غير آن).
9: تسخير ملائكه.
10: تسخير ارواح و تمام اينها به هر طريق باشدحرام است: از تكلم، نوشتن، رقيه، دخنه (دود كردن) عقده (گره زدن)، تصوير، نفث (دميدن)، و عزائم به آنچه فهميده نشود معناى آن.[7]
صاحب تفسير روان جاويد در مورد اقسام سحر نقل می کند شيخ انصارى رح از علامه مجلسى قدس سره نقل فرموده كه اقسام سحر هشت است[8]. (آن هشت اقسام همان اقسام مذکوره است)
صاحب تفسیر مخزن العرفان اقسام سحر که معروف و متداول نزد اهل آنهاست از اين قرار میداند
1: علم "شيميا" است (علمی است مربوط به تصرف در خيال كه آن را سحر عيون نامند
2: "ليميا" چنين علمى را فن تسخيرات نامند
3: "هيميا" و آن علمى است كه بحث ميكند از كيفيت تركيب قواى عالم علوى با عناصر سفليه و عجائبى كه از آن پديد ميگردد بمعنى طلسم
4: "ديميا" و آن علمى است كه بحث مىكند از چگونگى استخدام نمودن قواى ماديه بطورى كه در حس پديد گردد آثار خارق العادهاى و اين قسم از سحر را شعبده گويند.
5: علم «كيمياء» [9]. وغیره
سحر در روایاتو حکم شرعی :
درباره سحر در روايات معصومين (ع) نيز مطالب متعددى آمده است
(1) پيامبر عاليقدر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميفرمايد : من مشى الى ساحر، او كاهن، او كذاب يصدقه فقد كفر بما انزل اللّه .. يعنى كسيكه بسوى ساحرى يا فالگوئى يا دروغگوئى برود و او را تصديق نمايد تحقيقا به آنچه كه خدا نازل كرده كافر شده است[10].
(2) پيامبر اعظم اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىخوانيم كه فرموده: اجتنبوا الموبقات السبع: 1- الشرك باللّه 2- و السحر 3- و قتل النفس التى حرم اللّه الا بالحق 4- و اكل الربا 5- و اكل مال اليتم 6- و التولى يوم الزحف 7- و قذف المؤمنات الغافلات- روح : يعنى از هفت گناه نابود كننده بر حذر باشيد: 1- شريك براى خدا قرار دادن 2- سحر و جادو كردن 3- كشتن انسانى كه خدا آنرا حرام نموده، مگر به حق 4- خوردن پول نزولى و ربا 5- خوردن مال يتيم 6- فرار از صحنه جهاد في سبيل اللّه 7- تهمت زدن به زنان پاكدامن و مؤمن كه از فكر و توجه به زنا غافل باشند[11].
(3) بعضى از روايات در تفسير آيه مربوط به هاروت و ماروت است و اينكه آنها دو فرشته بودند كه پس از نوح به فرمان خدا به زمين آمدند و اين در زمانى بود كه سحر و جادو زياد شده بود و مردم از دست ساحران به ستوه آمده بودند و زندگى آنها به تنگ افتاده بود
اين دو فرشته مأموريت داشتند كه به مردم باطل السحر ياد بدهند و به آنها بياموزند كه چگونه سحرها را باطل كنند اين امر مستلزم آن بود كه آنها نخست با سحر آشنا بشوند سپس آن را باطل كنند. دو فرشته به هنگام ياد دادن باطل السحر به آنها تذكر مىدادند كه نكند از آموختههاى ما سوء استفاده كنيد و كافر شويد
ولى بعضى از آنها سوء استفاده مىكردند و از آنها سحر مىآموختند و با سحر خود ميان خانوادهها تفرقه مىانداختند[12].
(4) در بعضى از روايات هم حكم فقهى سحر و اينكه تعليم و تعلّم و به كار بردن آن حرام است، مطالبى آمده است
انّ عليّا (ع) قال: من تعلّم شيئا من السحر قليلا او كثيراً فقد كفر و كان آخر عهده بربّه و حدّه ان يقتل الّا ان يتوب[13]. على (ع) فرمود: كسى كه چيزى از سحر بياموزد كم باشد و يا زياد، كافر شده است و اين پايان ارتباط او با خداست و حد او اين است كه كشته شود مگر اينكه توبه كند
(5) قال رسول الله (ص): ساحر المسلمين يقتل و ساحر الكفّار لا يقتل قيل يا رسول الله لم لا يقتل ساحر الكفار؟ قال: لأن الشرك اعظم من السحر لأنّ السحر و الشرك مقرونان[14]. پيامبر خدا فرمود: ساحر مسلمانان كشته مىشود ولى ساحر كفّار كشته نمىشودگفته شد: اى پيامبر خدا چرا ساحر كفار كشته نمىشود؟ فرمود: چون شرك از سحر بزرگتر است و شرك و سحر به هم نزديكند
از اين روايات و روايات مشابه ديگر حرمت شديد سحر و تعليم و تعلّم آن به خوبى معلوم است و روشن مىشود كه از ديدگاه اسلام، سحر و جادو آنچنان مطرود و منفور است كه آن را در حكم كفر دانستهاند هم در آيه مربوط به هاروت و ماروت از سحر به عنوان كفر ياد شده و هم در روايتى كه از حضرت على (ع) نقل كرديم ساحر به منزله كافر دانسته شده است.
(6) برای محفوظ ماندن از سحر آمده است که امام صادق عليه السّلام فرمودند: كسى كه سوره جن را زياد بخواند، هيچ گاه دچار چشم زخم، سحر، جادو و مكر جنّ نخواهد شد؛ همراه با حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خواهد بود و خواهد گفت: پروردگارا! من جز همراهى با حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم، چيز ديگرى نمىخواهم[15].
همچنين طبق اين روايت حدّى كه بر ساحر جارى مىشود بسيار شديد است و آن اينكه بايد او را كشت.
البته بعضى از فقهاء ما اين حدّ را در صورتى لازم مىدانند كه ساحر علاوه بر انجام عمليات سحرآميز آن را حلالبشمارد[16].گويا اين گروه از فقهاء روايات را حمل بر مستحلّ سحر كردهاند. مرحوم آية الله خوئى از بعضيها نقل مىكند كه مراد از ساحرى كه حكم آن قتل است كسى است كه سحر را براى خود شغل و حرفه قرار دهد ولى آن را ردّ مىكند به اينكه در روايت پيامبر سحر با شرك نزديك هم شمرده شده است[17].
با توجه به روايات و مطالب ياد شده، حرام بودن سحر و تعليم و تعلّم آن بسيار روشن است و مورد اجماع فقهاء ماست و بيشتر فقها چه در مكاسب محرمه و چه در بحث حدود به اين معنا تصريح كردهاند كه از جمله آنهاست ابن ادريس[18]. محقق[19]. و علامه حلى و محقق كركى[20]. و صاحب جواهر[21]. و ديگران كه همگى به حرمت سحر و تعليم و تعلّم آن فتوا دادهاند.
جواز تعلیم و تعلم سحر:
مطلبى كه بايد در اينجا به ذكر آن بپردازيم اين است كه در چند مورد يادگيرى سحر جائز مىشود:(1) يكى براى ابطال سحر و مقابله با ساحران. و اين همان كارى بود كه هاروت و ماروت انجام مىدادند
(2) ديگرى براى دفاع از معجزه پيامبران و روشن كردن اينكه معجزه با سحر فرق دارد.
يادگيرى سحر به خاطر اين گونه هدفها جايز است و حتى صاحب جواهر آن را در صورتى كه فرق گذارى ميان سحر و معجزه متوقف بر آن باشد، واجب مىداند و حتى يادگيرى آن را به عنوان يك علم جايز مىشمارد[22].
در مورد جواز يادگيرى سحر براى دفع شرّ ساحران روايتى از امام صادق (ع) داريم به اين شرح :
عيسى بن شقفى ساحرى بود كه سحر مىكرد و از مردم پول مىگرفت او روزى نزد امام صادق (ع) آمد و گفت: فدايت شوم من مردى هستم كه شغلم جادوگرى بود و براى آن پول مىگرفتم و معاش من از آن بود و با آن حج كردهام و اكنون خداوند بر من منّت گذاشته كه به خدمت شما رسيدهام و من از اين كار توبه كردهام آيا برايم راه نجاتى
وجود دارد؟ امام صادق (ع) فرمود: باز كن و نبند[23].از اين روايت فهميده مىشود كه باز كردن سحر به وسيله سحر ديگر جايز است.
فرق بین معجزه و سحر
اینجا مناسب به نظر می رسد فرق بین معجزه و سحر بیان بشود
صاحب تفسیر مخزن العرفان در تفسير خود این فرق خوب مطرح نموده است.ایشان در اینجا یک اعتراض در مورد سحر ساحر مطرح می کند و جواب آن را در ضمن جواب داده ایشان ذکر می کند که:
اعتراض: چگونه ميتوان بعمل ساحر اعتماد نمود و آن را يك امر واقعى پذيرفت در صورتى كه بدلالت عقل و شهادت كتب الهى كليه انواع و اقسام سحر باطل است.
و در آیه مباركه 102 سوره بقره : وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْر.... نسبت سحر را بشياطين داده و شياطين را باين عمل كافر معرفى نموده .ودر جاى ديگر سوره اعراف آيه 113 سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ ساحر را مذمت نموده .
و نيز ساحر از دروغگويان بشمار ميآيد زيرا كه همان مفسده دروغ كه (اغراء بجهل) و نشان دادن خلاف واقع باشد در عمل آنها نمودار است و بر دروغ و عمل دروغ اعتماد نتوان نمود.
و نيز اگر عمل ساحر داراى واقعيت و حقيقت باشد فرقى بين سحر و معجزه باقى نمىماند آن وقت بمعجزه نبوت پيمبران ثابت نمىگردد و راه عذر براى انكار پيمبرى آنها باقى خواهد ماند كه گفته شود امر براى ما مشتبه گرديد و گمان كرديم معجزه و خارق العادهاى كه از پيمبران ظهور و بروز مينمود از قبيل سحر ساحران و تدليس جادوگران است
پاسخ : (مبناء این اعتراض بنا بر فرق نداشتن بين سحر و معجزه است جواب این اعتراض در بیان کردن فرق بین این دو است)
فرق بين سحر و معجزه از چند راه است
1: عمل ساحر اگر واقعيتى پيدا كند پس از رياضات شاقه و عمليات بسيار مشكل كه تحمل آن نوعا براى عموم مردم مشكل بلكه بنظر محال مينمايد انجام مىگيرد و معجزه پيمبران ناشى از عنايت ربانى است كه خلقت آنها سرشته شده از عالم نور و از مقام عليين است و در اظهار معجزه فقط از عالم الهى استمداد ميطلبند، و اگر چه پيمبران نيز قبل از تحمل نبوت و پس از آن چنانچه نقل ميكنند رياضاتى داشتند لكن رياضت آن بزرگواران در عبادت و بندگى خداوند بوده نه براى جهات نفسانى و انتفاعات مادى دنيوى بلكه كوشش آنها در فناء فى اللَّه و از خودگذشتگى است اين بود كه مظهر و نماينده صفات الهى گشتند و كرامات خود را مستند بحق مينمودند نه بخود.
2: عمل ساحر با نوع عمل انبياء تفاوت بسيار دارد غالبا عمل ساحر تصرف در قوه خيال و قوه واهمه است كه از طريق حواس ظاهره يا غير آن آنچه همت بر آن گماشته در قوه خيال حاضرين مجسم ميگرداند نه اينكه واقعا بتواند تصرف در مواد موجودات كند و حقيقتا تغيير شكل دهد يا معدوم را موجود يا موجود را معدوم گرداند فقط هستى بخش خدا است و بس و تمكن پيمبران در مواد و تغيير شكل دادن اشياء بقدرت ربانى و خواست الهى انجام ميگيرد منتهى الامر خداوند براى اثبات رسالت امور خارق العادهاى بدست آنها جارى ميگرداند و اگر فرضا بندرت از ساحرين كسى پيدا شود كه بتواند اندك تصرفى در مواد كند اگر در بدن خود اوست آن از طريق قوت نفسانى و غلبه قوه ارادى وى است كه از طريق رياضات و ترك مشتهيات طبيعى ممكن است نفس غالب بر طبيعت گردد و در بدن خود تصرف كند مثل اينكه روى آب راه رود و در هوا بدون وسائل خارجى بپرد و اگر تصرف در بدن غير از انسان يا حيوان باشد شايد آن نيز از راه تصرف در قوه خيال او باشد كه بقوت ارادهاى كه در اثر رياضات وى را پديد گشته اولا تصرف در خيال آن شخص مينمايد و در قوه واهمه وى آنچه مراد او است القاء ميگرداند آن وقت از راه وهم تسلط مىيابد در بدن وى و او را تحت تسخير خود در مىآورد و امر خارق العادهاى اظهار مينمايد.
3: سحر غالبا با اسباب خارجى انجام ميگيرد و منوط بعملياتى است كه نزد اهلش معلوم است لكن معجزه محتاج بوسائل خارجى نيست بمحض اراده نبى كه مظهر و نماينده اراده و قدرت الهى است انجام ميگيرد.
4: سحر چون از قوه نفسانى ساحر پديد گشته محدود بوقت بخصوص و مقيد بعمل مخصوص است لكن معجزه پيمبران چون از قوت الهى و فيض ربانى پديد گشته محدود بحد خاص و مقيد بوقت بخصوصى نيست اين است كه پيمبران در مواد عالم تصرف مينمايند و باراده حق تعالى كار خدايى ميكنند.
5: ممكن نيست سحر با معجزه مقابلى نمايد و در برابر آن عرض اندام نمايد كه بزودى معجزه سحر را معدوم و مضمحل ميگرداند زيرا كه سحر بمنزله ظلمت است و از تصرفات نفسانى بعمل آمده و معجزه نور است و از مقام شامخ عقل پديد گرديده وقتى نور آمد ظلمت را نابود ميگرداند وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[24]. بگو آمد حق و ناچيز شد باطل محققا باطل ناچيز است . اين بود در موقعى كه سحره فرعون سحر خود را در معرض نمايش در آوردند، جناب موسى (ع) بامر خداى تعالى عصاى خود را انداخت و عصا بصورت اژدها بر آمد و فرو برد آنچه را سحره بدروغ نمايش داده بودند چنانچه اشاره بآن دارد قوله تعالى فَأَلْقى مُوسى عَصاهُ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ[25].
6: اگر ساحر عملى كند كه مشتبه گردد بمعجزه پيغمبران و بآن عمل مدعى پيغمبرى گردد از راه لطف براى خداوند لازم است او را رسوا گرداند تا آنكه دروغش ظاهر گردد و گر نه حجت بر مردم تمام نشده[26].
در مورد مسحور شدن پیامبر اکرم (ص)
در سوره فلق آیه وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ
اشکال :
اين تعبير آيه- النَّفَّاثاتِ- فِي الْعُقَدِ و فعل «اعوذ» كه عوذ و تعويذ، از مشتقات آنست، اذهان را به كارهاى جادوگرانه زنان متوجه نموده، بخصوص در آن زمان و در ميان مردم جاهليت كه جادوگرى و كهانت و تعويذ به مهره و سنگ و چوب براى ابطال جادو، رائج بوده. و چون مأمور به امر «قل» شخص رسول اكرم «ص» بوده اين توهم پيش آمده كه آن حضرت در معرض سحر و جادو بوده است. روايتى هم كه آورده شده اين توهم را تأييد نموده و بيش از اين آن حضرت را چند روز مسحور كار جادوگران نشانداده است
اينگونه توهمات منافى مقام نبوت و عصمت و سيره قطعى رسول اكرم «ص»است، چه
جواب :
اولا : اگر آن حضرت در معرض تأثير جادوگران و تصرفات و تلقينات روحى آنها كه دچار نقص جسمى و انحراف روحى و خلقى بودند. قرار ميگرفت اساس و تكيهگاه وحى و رسالت سست و بىپايه ميشد. تاريخ روشن زندگى آن حضرت نشان ميدهد كه از آغاز طفوليت تا پايان زندگى، انديشهها و خاطرات و اعمالش تحت مراقبت و در ميان حصن عصمت بوده است. و تأثير روانى سحر و جادو را نبايد مانند تأثير بيماريهاى بدنى دانست. و اگر سحر و كهانت در روح آن حضرت تأثير مينمود، با آن همه كاهنان و ساحرانى كه در عربستان و اطراف آن بودند و با آن همه دشمنىها و مقاومتها، در روح مقدس آن حضرت تصرفى مينمودند تا از اعلام نبوت و ابلاغ رسالتش جلوگيرى نمايند
ثانيا- آيه وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ- آيه 7 سوره 5 بآن حضرت وعده داده
كه از هر آسيبى نگاهش دارد و آيات: وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ) إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً- انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا- از آيه 47 سوره 17 و 8 سوره 25»، اين گفته را كه پيمبر مسحور شده بظالمين نسبت داده و آن را گمراهى و تحير درباره نبوت شمرده است. و آيه 69- 20 ... وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى- رستگارى و پيروزى ساحر را از هر جهت كه روى آورد، و نيز آيه 102- 2: ... وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ... زيان رساندن ساحران را جز باذن خدا- نفى نموده است.
ثالثا- روايتى كه راجع به مسحور شدن رسول اكرم «ص» بعضى آوردهاند بيش از آنكه مضمونش مختلف است و اسنادى جز نسبت به عايشه و ابن عباس براى آن ذكر نشده، از نظر اماميه و بيشتر راويان اهل سنت و متكلمين معتزله مردود است[27].
منابع و مآخذ :
(1) قرآن کریم
(1) کتب های تفسیری که حواله ها داده شده
باالخصوص تفسیر كوثر، ج1، ص: 303 تا 309.
جامع المقاصد ج 4 ص 29 [1]
بحار الانوار ج 10 ص 169 [2]
برگرفته از : أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج2، ص: 417[3]
انوار درخشان، ج1، ص: 273 [4]
حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، ج1، ص: 80 [5]
أنوار العرفان في تفسير القرآن، ج2، ص: 418- [6]
تفسير اثنا عشري، ج1، ص: 216 [7]
تفسير روان جاويد، ج1، ص: 154[8]
برای تفصیل و تعاریفات رجوع شود: مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج2، ص: 11-12 [9]
[10]تفسير آسان، ج5، ص: 298
[11]تفسير آسان، ج14، ص: 57
چندين روايت از معصومين است رجوع شود به: وسائل الشيعه ج 12 ص 106 [12]
وسائل الشيعه ج 2 ص 107 [13]
وسائل الشيعه ج 12 ص 106 [14]
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه بندرريگى، ص: 259[15]
جامع المقاصد ج 4 ص 29 (متن قواعد) [16]
مبانى تكملة المنهاج ج 1 ص 267 [17]
المختصر النافع ص 117 [19]
جامع المقاصد ج 4 ص 29[20]
جواهر الكلام ج 22 ص 75[21]
جواهر الكلام ج 22 ص 79[22]
وسائل الشيعه ج 12 ص 106[23]
سوره بنى اسرائيل آيه 83[24]
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج2، ص: 10-11[26]
پرتوى از قرآن، ج4، ص: 309 [27]
برچسب:
نویسنده: تعلیم رضا جعفری
تاريخ: 17 / 7 ساعت: 5:30 AM